![]() |
![]() |
|
|
حامد عباسیان: خورجین چرخ چینی او شاعرانه است یک لحظه هم نشینی او شاعرانه است بابا بزرگ من پر از احساس سادگی ست این حس ساده بینی او شاعرانه است کفش و کلاه و ژاکت و شلوار کهنه اش جوراب های جینی او شاعرانه است هفده رکعت نماز و ته ریش ساده اش تنها نشان دینی او، شاعرانه است قبلا زمین مزرعه اش شاعرانه بود امروز بی زمینی او شاعرانه است شبها همیشه اول شب چرت می زند یک ربع شب نشینی او شاعرانه است چای و چراغ نفتی و قندان خالی اش این استکان و سینی او شاعرانه است بابا بزرگ قاصد مهتاب و کوچه است خورجین چرخ چینی او شاعرانه است پ.ن.این شعر انگار برای بابابزرگ من سروده شد (به جز قسمت های رنگی)دوست داشتم شما هم بخونیدش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 0:22 توسط سلیمی |
|
|
همیشه چیزی برای نا آرامی هست.چیزی برای اینکه احساس کنی در این خلقت منظم دنیایی پرآشوب نهفته است.دنیایی که تا تو نباشی روی آرامش را نخواهد دید.دنیایی که پر از دل هایی متلاطم است.
تو اگر بیایی دلها آرام می گیرد روزگار بر زخم های کهنه ی انسانیت نمک می پاشد آنچه صبرش را زیاد کرده تکرار این حقیقت است که آینده ی بشریت درخشان است چون تو یگانه خورشیدی هستی که وعده داده شدی و همانا وعده های خداوندگار حق و حقیقت است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 1:56 توسط سلیمی |
|
|
آرام و بی صدا حرکت میکنند.به چه می اندیشند؟سعی کن،فکرشان را بخوان، سخت نیست:آب،آب بیشتر،دریا.دنیای کوچکی برایشان ساخته ایم:تنگ و تنگ. می گفت:پارسال،تنگ را تاب نیاورد،ماه ها زندگی کرد،اما دلش دریا می خواست.چرخیدن مدام آزارش می داد.بالاخره بیرون پرید.بیرون پرید و رها شد.رها شد و ثابت کرد،برای دریا می شود مرد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:58 توسط سلیمی |
|
|
بهار بهانه ی ماست برای تازگی و یک رنگی،هر روزتان بهاری.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:56 توسط سلیمی |
|
|
ساده دل است،آیینه در سینه دارد.هرچه بر زبانش جاریست از اعماق دلش سرچشمه می گیرد.حرفهایش بوی کنایه نمی دهد.از چشمانش به قلبش راهی کوتاه است .عرفان نمی داند،اما خدا را صادقانه دوست دارد.خستگی هایش را پشت نقاب خنده پنهان می کند.بی ادعاست.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 23:50 توسط سلیمی |
|
|
او آفرید و مباهات کرد ،ما مغرور شدیم. او عطا کرد و منت ننهاد ، ما سپاس نگفتیم. او منتظر و مشتاق بود ،ما قدم بر نداشتیم. او آمرزید و رحمت کرد ، ما گستاخ شدیم و غفلت کردیم. او همچنان می آفریند و می بخشد و می آمرزد ،ما همچنان فراموش می کنیم ،چون ما انسانیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 23:58 توسط سلیمی |
|
|
حرفهایم زیاد بود،نوشتم ونوشتم،اما همه را پاک کردم.چون دیدم هر چه بیشتر می نویسم دلم بیشتر میگیرد و گلویم دردناکتر می شود.نخواستم تو را هم بیازارم.فقط یک جمله اش را می نویسم:چرا گاهی قصه ی موسی و شبان را از یاد می بریم! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 0:39 توسط سلیمی |
|
|
محمد صالح دافع:
هان از خم و پیچ جاده ها معلوم است کاین خلق جهان چگونه کج رفتارند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:56 توسط سلیمی |
|
|
آرام بر فلاخن دنیا نشسته ایم زود است سنگ وار ز بندش رها شویم
دستان طفل مرگ نشان رفته سوی عمر باید از این سکون و تنعم جدا شویم راهی بعید و سخت فرا روی آدمیست همت کنیم بلکه به راه آشنا شویم ای کاش چشم خفته ی ما وا شود دمی با جرعه های عشق خدا کیمیا شویم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:49 توسط سلیمی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23:43 توسط سلیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
| پیوندها |
|
دلگویه لنکاتور بال پرواز |
|
RSS
|